برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
دلم برای شعر تنگ شده بود.شده است.تا حد گریه.تا حد فشردن دستانی ناشناس.تا حد آغوش هایی هرچه باد.برای مهربانی واژه هایش.برای دستی که دورم حلقه می شد.برای نرفتن هایش.اما از من رفته بود.رفته است.ما برای هم بی واژه ، بی قول بودیم .اما از من رفته بود .رفته است تا بی پناهی .
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
به گریه تو را.
از یادم .
به گریه تو را.
در تمنایی که.
این ذره ذره ذره.
به گریه تو را رفته ام.
از یادم تمام شو.
در تمنایی که می میرانی ام.
این ذره ذره ذره که منم.
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
شدم زعشق به جایی که عشق نیز نداند
رسید کار به جایی که عقل خیره بماند
هزار ظلم رسیده زعقل گشت رهیده
چو عقل بسته شد اینجا بگو کی اش برهاند؟
دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی
که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند؟
متاع عقل نشان است و عشق روح فشان است
که عشق ، وقت نظاره ، نثارجان بفشاند
هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی
چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند
هرآن که بالش دارد زآستان عنایت
غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند
مولانا
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
آتشی دیگر و جانی دیگر می خواهم.بس بی جانم.بی هیمه مانده ام.بی شعله می سوزم و شعله می خواهم.شعله هایی که خاموشم کنند.که دیگر و هرگز نخواهدم جز آتش.جز آتش.جز آتش.پای هر درخت به خاک روم.
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
نباید سخت باشد.نباید نروم.نترسم.بداند.نگویم . بداند.
برچسب: دوشنبه,دوشنبه تاجیکستان,دوشنبه بازار استانبول,
نویسنده: سام فرهادی
کتاب ها شبیه هم شده اند.قصه ها.آدم ها.توضیحات.تفصیلات.عکس ها.حس ها.خنده ها و اشک ها.حالم بد می شود از این همه.باید روزهایی تعطیل شوم.روزهایی نباشم این وسط.بروم جایی دیگر و همانجا پنهان شوم.نه روز باشد و نه صبح.نه حرف.نه کسی بیاید و نه کسی برود.
برچسب: تو را خانه کجا باشد,نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد,الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد,
نویسنده: سام فرهادی
نه کسی بیاید.نه کسی باشم.از پله ها نترسم.از درهایی که باز می شوند.از پنجره های رو به هرکجا.
برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان,
نویسنده: سام فرهادی
درهایی که چفت و بست نداشتند.بارانی که می بارید.مردمانی با اسب ها و بارهایشان.دلهره.سقفی که داشت فرو می ریخت. و ما از آن خانه نمی رفتیم. و دست هایمان.
برچسب: اگر در خواب می دیدم,خواب بودم خواب میدیدم,ای وای بازم خواب می دیدم,
نویسنده: سام فرهادی
دیگرحقیقی و ملموس.آنقدر که پیش چشمت راه می رود.چای می خورد.می نویسد .حرف می زند و شب به خواب می رود که فردا برخیزد.
برچسب: f hk lgj,
نویسنده: سام فرهادی
این سو و آن سو ندارد.ژرفا دارد.تا ته ته ته جان.می گویی اش و نگفته ای.می نویسی و خوانا نیست.نمی توانی برکنی از بیخ و بن اش. دید پدید ناپدید است.مانده روی دست هایت به پریشانی.به بغض .به خشم.به عجز.
برچسب: خاموش که گفتار تو,
نویسنده: سام فرهادی
درکسی نیاویز.دل را در کسی نیاویز.آسودگی را بخواه.از فرسایش دل و جان هلاک خواهی شد.دل و جانت از آن خودت باشد.سایه نشو.نباش.از آنجه رهایت نمی کند بپرهیز.
برچسب: زمستان اخوان ثالث,زمستان اخوان,زمستان مهدی اخوان ثالث,
نویسنده: سام فرهادی