خرید بک لینک
هم کلام شدن با آدم هایی که ناشناسشان هستم. اتاق های تمیز.ظرف های شسته.دکتر که می گوید خوب می شوید.دیدن تصویر تو ناگهان بر صفحه ی گوشی.بالبخندها.با دست بردن سوی موهها.به چشم ها.هوای سرد بدون شال.سوپی که برایم پخته ای.دستی که می خواهم حلقه کنم بر گردنی .چشمی که می خواهم ببوسم.کتاب هایی که خریده ام.شعری از گروس.کتابی از شمس.عکس های اینستا.پیام هایی که می خوانم.راه های صبحم.پیام های دوستانه تر. واژه هایی که دلم نمی آید پاکشان کنم.سرگذاشتن برخاک.بر دست هایی. خواستن وحشتناک من.گرمایی که می خواهم.گریزم از نگاههای ناشناخته.آتشی که باخود می گویم کاش از هیزم بود.درختی که می پرستمش.درختی که بی کران ترین آغوش است.درختی که می شوم. 

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

دلم برای شعر تنگ شده بود.شده است.تا حد گریه.تا حد فشردن دستانی ناشناس.تا حد آغوش هایی هرچه باد.برای مهربانی واژه هایش.برای دستی که دورم حلقه می شد.برای نرفتن هایش.اما از من رفته بود.رفته است.ما برای هم بی واژه  ، بی قول بودیم .اما از من رفته بود .رفته است تا بی پناهی .

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

به گریه تو را.

از یادم .

به گریه تو را.

در تمنایی که.

این ذره ذره ذره.

به گریه تو را رفته ام.

از یادم تمام شو.

در تمنایی که می میرانی ام.

این ذره ذره ذره که منم.

 

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

شدم زعشق به جایی که عشق نیز نداند

رسید کار به جایی که عقل خیره بماند

هزار ظلم رسیده زعقل گشت رهیده

چو عقل بسته شد اینجا بگو کی اش برهاند؟

دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی

که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند؟

متاع عقل نشان است و عشق روح فشان است

که عشق ، وقت نظاره ، نثارجان بفشاند

هزار جان و دل و عقل گر  به هم تو ببندی

چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند

هرآن که بالش دارد زآستان عنایت

غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند

مولانا

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

آتشی دیگر و جانی دیگر می خواهم.بس بی جانم.بی هیمه مانده ام.بی شعله می سوزم و شعله می خواهم.شعله هایی که خاموشم کنند.که دیگر و هرگز نخواهدم جز آتش.جز آتش.جز آتش.پای هر درخت به خاک روم.

برچسب: نویسنده: سام فرهادی تاريخ: چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت: 13:15

نباید سخت باشد.نباید نروم.نترسم.بداند.نگویم . بداند.

برچسب: دوشنبه,دوشنبه تاجیکستان,دوشنبه بازار استانبول, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:26

کتاب ها شبیه هم شده اند.قصه ها.آدم ها.توضیحات.تفصیلات.عکس ها.حس ها.خنده ها و اشک ها.حالم بد می شود از این همه.باید روزهایی تعطیل شوم.روزهایی نباشم این وسط.بروم جایی دیگر و همانجا پنهان شوم.نه روز باشد و نه صبح.نه حرف.نه کسی بیاید و نه کسی برود.

برچسب: تو را خانه کجا باشد,نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد,الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:25

نه کسی بیاید.نه کسی باشم.از پله ها نترسم.از درهایی که باز می شوند.از پنجره های رو به هرکجا.

برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:25

درهایی که چفت و بست نداشتند.بارانی که می بارید.مردمانی با اسب ها و بارهایشان.دلهره.سقفی که داشت فرو می ریخت. و ما از آن خانه نمی رفتیم. و دست هایمان.

برچسب: اگر در خواب می دیدم,خواب بودم خواب میدیدم,ای وای بازم خواب می دیدم, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:25

دیگرحقیقی و ملموس.آنقدر که پیش چشمت راه می رود.چای می خورد.می نویسد .حرف می زند و شب به خواب می رود که فردا برخیزد.

برچسب: f hk lgj, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:25

نمی شود نوشتش.آنی که نه می توان گمش کرد نه می توان فراموش.بار هزارمش هم می آویزم خود را بر جان و غوغایی که اوست.نمی یابندش.بر خود می آویزمش.

برچسب: io games,io,m, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:25

 این سو و آن سو ندارد.ژرفا دارد.تا ته ته ته جان.می گویی اش و نگفته ای.می نویسی و خوانا نیست.نمی توانی برکنی از بیخ و بن اش. دید پدید ناپدید است.مانده روی دست هایت به پریشانی.به بغض .به خشم.به عجز.

برچسب: خاموش که گفتار تو, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:24

درکسی نیاویز.دل را در کسی نیاویز.آسودگی را بخواه.از فرسایش دل و جان هلاک خواهی شد.دل و جانت از آن خودت باشد.سایه نشو.نباش.از آنجه رهایت نمی کند بپرهیز.

برچسب: زمستان اخوان ثالث,زمستان اخوان,زمستان مهدی اخوان ثالث, نویسنده: سام فرهادی تاريخ: پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت: 9:24

صفحه بندی